|
بررسي سوررئاليسم در آثار "رنه ماگريت" اولين نشست تخصصي كانون فيلمنامهنويسان قلمستان در سال 90-91 به سرپرستي محمدرضا شكلآبادي برگزار شد. در اين نشست كه در گروه تخصصي فيلمنامهنويسي كوتاه برگزار شد، مجتبي شفيعي نيا به بررسي سوررئاليسم در آثار "رنه ماگريت"پرداخت. رنه مگريت که الهام بخش بسياری از هنرمندان مدرن چون اندی وارهول بوده است، در ۲۱ نوامبر ۱۸۹۸ در لسینز بلژیک، به دنیا آمد و نقاشی را از ۱۲ سالگی آغاز کرد. مادر رنه در سال ۱۹۱۲ با سپردن خود به دست امواج رودخانه سابره در بلژيک خودکشی کرد و رنه مگريت در ۱۴ سالگی شاهد بيرون کشيدن جسد مادرش از رودخانه بود. تاثير اين تصوير را می توان در آثار نقاشی او در بين سال های ۱۹۲۷ تا ۱۹۲۸ ديد. در اين آثار، رنه مگريت انسان هايی را تصويرکرده است که صورتشان با لباس هايشان پوشانده شده است. او در آکادمی بروکسل آموزش دید. به کشورهای فرانسه، انگلستان، آلمان و هلند سفر کرد. اولین آثارش در اوايل دهه ۱۹۲۰، نشان دهنده تأثیر او از مكتب هاي هنري فوتوریسم و کوبیسم است. رنه مگريت ابتدا با عنوان دستيار طراح کاغد ديواری در يک کارخانه مشغول به کار شد، اما در سال ۱۹۲۶ با امضای قرادادی با گالری مرکزی بروکسل پايتخت بلژيک، توانست تمام وقت به کار نقاشی بپردازد. اين نقاش معروف سوررئال، اولين نمايشگاه خود را در سال ۱۹۲۷ در بروکسل برپاکرد، اما با واكنش سرد منتقدان روبرو شد و به همين خاطر به پاريس نقل مکان کرد. جايی که با آندره برتون، بنيانگذار سبک سوررئاليسم و ديگر سوررئاليست ها آشنا شد و اين آشنايی سبب شد تا آثار بعدی خود را در چارچوب اين سبک خلق کند. او در سال ۱۹۲۵ میلادی با انتشار دو مجله در زمینه معرفی هنر سوررئالیسم، آغازگر جنبش سوررئالیسم در بلژیک شد. در سالهای ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۰ در پاریس به جمع سوررئالیستها پیوست. پس از آن به بروکسل برگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند. ماگريت با ذهنیت شاعرانه به نقاشی پرداخت و از اسلوب رئالیسم در بازنمایی ذهنیاتش بهره برد، اما واقع نمایی آثارش بازتابی از واقعیت رمزآلود و دنیای ناشناخته ها است، به طوري كه از او به عنوان فیلسوف نقاش یاد می کنند. آثارش دوره های متفاوتی دارد. در دوره ای، تصاویری از اشیای سنگ گونه و در دوره ای نقاشی هایی از اشیایی که در کنارشان واژه های ناهمخوان نوشته شده است. شيوه آثار ماگریت مدام در حال تغییر بود و در دوره هایی بازگشت به آثار قبلی خود داشته است. تقسيم آثار او به دوره ها و دسته هاي مشخص مشکل است، با اين وجود می توان آثارش را به این گونه تقسیم بندی کرد: · تلفیق عناصر و فضاهای واقعی برای خلق و نمایش دنیای فراواقعی (سال های ۱۹۲۵ تا۱۹۳۵) · نقاشی های متأثر از مکتب امپرسیونیسم · سنگ واره ها: ایجاد فضاهایی که در آن همه چیز با اندازه واقعی اما سنگ گونه است و به عبارتی همه چیز سنگ شده است (سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۹) · نقاشی هایی از اشیای منفرد با نام گذاری متفاوت. این دوره از آثارش بازتابی ازعلاقه او به فلاسفه ای مانند هگل، هایدگر، سارتر و فوکو است. در مي1948، ماگريت نمايشگاهي اختصاصي به نام «Vache» در پاريس افتتاح كرد. اين نمايشگاه كه كسي دلخوشي از آن نداشت، نمايشگر مجموعهاي از تابلوهاي نقاشي و گواش بود كه در مدت زمان بسيار كوتاهي كشيده شده بود و برخلاف معمول آثار ماگريت، به عمد پرنقش و نگار، خودنمايانه، افراطي و به سبك و فرمي پريشانكننده بودند. قصد ماگريت از اين كار، بيشتر نوعي پرخاش و درشتگويي به پاريس بود. پاسخي ديرهنگام به جايگاه ناچيز و دستكم گرفته خودش در جنبش فراگير سوررئاليسم شهري كه در سالهاي 1927 تا 1930 در آن زندگي ميكرد. او با اين كار آندره برتون را به پيچيده و زير و رو كردن افراطي ايدههاي سوررئاليستها متهم كرد. در آثار ماگریت واقعیت و توهم در هم تنیده اند و انسان موجودی معلق در فضایی گنگ است. اين نقاش فراواقع گرای بلژیکی، راوی رازهایی چندمجهولی و نویدبخش زبان بصری جدیدي در قرن بیستم بود. جایگاه پیکره و متن در آثار ماگریت، همواره از نوعی نبود مناسبت میان تصویر اشیاء و عنوان تابلو برخوردار است. انگار كه او در جهت جستجوی جوهره پنهان اشیا، نامگذاری معمول و روزمره آن ها را نفی کرده و در پی ایجاد نوع دیگری از همگونی به شیوه خود بوده است و به همين دليل به پریشان کردن یکایک پیوندهای سنتی میان زبان و تصویر پرداخته است. پل نوژه یکی از بهترین نقادان آثار ماگریت در رابطه با آثار وی می نویسد: نقاش ها نقاش هستند، یعنی برخورد آن ها با اشیا به این اندیشه محدود می شود که چه طور از آن ها برای نقاشی خود بهره برداری کنند. به گمان آن ها، کار نقاش به این ضربه قلم، این صحنه، این درخت یا این رنگ خلاصه می شود و همین است که آن ها را ناچار می كند اندیشه خود را به ظواهر محدود و هر گونه واقعیت ژرفی را انکار کنند. رنه ماگریت معتقد بود نقاش باید به جز نقاشی، به چیز دیگری نیز بپردازد و آن چیزی که ماگریت به تاثیر از دکریکو به کار گرفت، «برتری شعر از نقاشی» بود. در واقع ماگریت از نقاشی در مقام هدف غایی، به خودی خود گریزان بود و ترجیح می داد اندیشه گری قلمداد شود که از راه رنگ، رابطه برقرار می کند. هنر نقاشی به اعتقاد ماگریت این امکان را به ما می دهد که فکری را که قابلیت آشکار شدن دارد، تشریح کنیم. وی در جایی می گوید: «اندیشه تنها از چیزهای نامرئی ترکیب شده است و نقاشی می تواند آن را مرئی نشان بدهد. من طوری فکر می کنم که هیچ کس پیش از من آن طور فکر نکرده است. » جهان تصویری ماگریت، جهان سکوت، رمز و راز و عناصر تهدیدآمیز موجود در قلب تصویر است. جهاني كه در آن آدم هایی حضور دارند که پشت به ما دارند، سر ندارند و یا صورت شان را پوشانده اند. آدم هایی تنها با کلاه هایی سیاه، با توهم یک رویا، با اشیاي ساکن و غول پیکر که در دل این جهان عجیب و مرموز با پدیده ای گنگ و نامعلوم روبه رو هستند: توهم یک واقعیت. ماگریت به طرزی عینی و بدون احساسات گرايی نقاشی می کند. او یک شیء را طوری به کار نمی گیرد که از آن تابلویی به وجود آورد، بلکه آن را به جهانی وارد می کند که در آن اشیاء برای خود چشم دارند. ماگریت دقیقا می دانست که اشیاي عادی را کجا از بعد طبیعی شان خارج کند و طول و عرض و عمق آن ها را از ابعاد معمولی خود به نوعی شگفتی غیرطبیعی تبدیل كند. قرار دادن اشیاء در جاهای غیرعادی، آفریدن اشیاي تازه، تغییر شکل اشیاي آشنا، عوض کردن ماده اشیاء، به کار بردن کلمه و تصویر با هم و ... از ترکیباتی است که ماگریت همواره از آن ها سود می جسته است. در آثار ماگریت واقعیت و توهم در هم تنیده اند و انسان موجودی است معلق در فضایی گنگ و ابهام انگیز. آدم ها همواره در جستجوی هویت و اشیاء در جستجوی جوهره پنهان خویش در جهان معماگونه خود منجمد گشته اند. در سایت رسمی رنه مگریت آمده است که این نقاش بلژیکی در مورد آثار خود می گويد: «نقاشی های من تصاوير مرئی هستند که هيچ چيزی را پنهان نمی کنند. آن ها به نظر اسرارآميز می رسند. وقتی کسی آثار مرا می بيند، يک سوال ساده می پرسد: معنی اين چيست؟ هيچ معنايی ندارد، زيرا رمزآميزي فارغ از معنا است. غيرقابل درک است.» از ديگر آثار مطرح اين نقاش آوانگارد می توان به تابلوهای شرايط انسان، رازهای افق، اتاق شنود، جادوی سياه و پسر انسان اشاره کرد. شماری از مجموعه آثار او که در آن ها عناصر موجود در تابلو به رنگ و شکل آسمان آبی درمی آيند و يا آثاري شامل موجوداتی نيمه ماهی و نيمه انسان، از مشهورترين آثار او به حساب می آيند. رنه مگريت که در طول عمر ۶۸ ساله خود در حدود ۱۳۰۰ اثر هنری خلق کرد، در ۱۵ اوت ۱۹۶۷، بر اثر سرطان در بروکسل درگذشت . آثار نقاشی او هم اکنون جزء گران ترين تابلوهای نقاشی معاصر به حساب می آيند. تحلیل آثار: پرتره (۱۹۳۵ میلادی) اثر نقاش بلژیکی رنه ماگریت (۱۸۹۸ - ۱۹۶۷ میلادی) پرتره اثری است از نقاش فراواقعگرا (سوررئال) بلژیکی، رنه ماگریت (۱۸۹۸ - ۱۹۶۷ میلادی) که در سال ۱۹۳۵ میلادی در بروکسل خلق شد. در این طبیعت بیجان (still life) به ظاهر معمولی، یک بطری، لیوان، چاقو، چنگال و بشقابی با یک برش کالباس نمایش داده شدهاست. این اثر نمونهای کلاسیک از تکنیکی است که ماگریت را از سوررئالیستهای دیگر جدا میکرد. نقاشانی مانند دالی و مکس ارنست معمولا نمایشی رویایی و تحریف شده از اشکالی واقعی در ترکیب با اجسامی انتزاعی را ثبت میکردند، اما ماگریت، بیشتر تصویری رئال از اشیایی معمولی را به وسیله مفهوم یا رابطهشان با یکدیگر، فراواقعی میآفرید. در این اثر، وجود یک چشم در میانه بشقاب که مستقیما به بیننده خیره شدهاست، کار را در چارچوب تعریف شده سوررئال قرار میدهد. پسر انسان (Le Fils de l'homme) یکی از شناخته شدهترین آثار نقاش فراواقع گرا (سوررئالیست) بلژیکی، رنه ماگریت (۱۸۹۸ - ۱۹۶۷ میلادی) است. این نقاشی مردی با کتی خاکستری رنگ و کلاهی لبهدار بر سر را نشان میدهد، در حالی که چهرهاش به طور کامل با سیبی سبز رنگ پوشیده شدهاست. ماگریت این اثر را در سال ۱۹۶۴ میلادی و پس از درخواستهای بسیار از او برای کشیدن پرترهای از خود، خلق کرد. پنهان شدن غیرمنتظره چهره پشت سیبی سبزرنگ از توجه نكردن نقاش به هویت و شهرتی که از این هویت منتج میشود، اشاره دارد. ماگریت همیشه در کارهایش باورها، حس کنجکاوی و فرضیات از پیش تعیین شده آدمی را به چالش کشیدهاست و سعی میکند تا به مخاطب نشان دهد چقدر ساده لوحانه با اطمینان از حقایقی حرف میزند که از محدوده شناختش خارج است. ماگریت در مورد این اثر خود گفتهاست: خیانت تصاویر (La Trahison des images) یا به تعبیری دیگر "این یک پیپ نیست"، در فاصله سالهای ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ میلادی خلق شدهاست. زمانی به مرحله ی نهایی بحث بین زبان و دنیای مادی می رسیم که واژه ها برای نقض به کار می روند تا این که مجموعه جایگزینی برای اشیاء باشند. ماگریت در پایین تصویر اين نقاشي، متنی فرانسوی نوشته:Ceci n'est pas une pipe که معنای آن اين است: «این یک پیپ نیست». این جمله در ظاهر با محتوای اثر تناقض دارد، اما به واقع، کاملا صحیح است. این نقاشی، یک «پیپ» نیست، بلکه «تصویری از یک پیپ» را نشان میدهد. این اثر آغازی بود بر تاثیر زنجیرهوار آثار و الگوهای هنری سوررئال بر هنرمندان اروپایی و آمریکایی. تاثیری که نشات گرفته از فرهنگ رایج بود و همزمان در مقابل آن ایستاد. این اثر سراسر چالش است، نه فقط برای کسانی که آن را میبینند، بلکه برای تمام ساختار هنری که قرنها محافظهکارانه حفظ شده بود. ماگریت برای کسانی که این اثر را میبینند، حق انتخاب قائل شده است. شما به چشمان خود اعتماد میکنید یا به چیزی که من به شما میگویم؟ در واقع نقاش با خلق اثری رئال و جملهای که تمام خصوصیات ظاهری موجود در کار را نقض میکند، بینندگان را در برزخی هنری رها میکند. ماگریت خود در مورد این اثر میگوید: «پیپ معروف، چگونه مردم مرا برای این سرزنش خواهند کرد! و هنوز، آیا میتوانی پیپ مرا پر کنی؟ نه، این فقط یک نمایش است. این طور نیست؟ پس اگر من بر روی تصویر نوشته بودم «این یک پیپ است»، دروغگو بودم.». راز دوگانه اين نقاشي، تأثیر کولاژ را بر روی کارهای ماگریت نشان می دهد. صورت سمت راست با جقجقه هایی پر شده و صورت سمت چپ قسمتی از صورت را نشان می دهد. با روی هم قرار دادن این دو تصویر کل صورت را می توانیم ببینیم. ماگریت سعی دارد به مخاطب خود بگوید که این صورتی که در حال تماشای آن هستیم، یک نقاب است. و اگر این نقاب برداشته شود، هویت و جوهره ی اصلی و درونیات آن آشکار می شود. شکارچی ها و گوشه ی شب ماگریت ترس و وحشت و بلا را در کارهای قبل از جنگش نشان می دهد، اما به شکلی سرد و بی احساس. و به این ترتیب فقط بر ذات آن ها تأکید می کند. در این اثر شکارچی که در مرکز تصویر است، بدون سر است. شکارچی دیگر صورت خود را پنهان کرده تا صفحه را نبیند، اما منبع ترس مشخص نیست. ارزش های شخصی ماگریت می گوید: تنها چیزی که مرا درگیر خود می کند، راز جهان است. دیوارهای اتاق خواب، کاغذ دیواری طرح آسمان دارند، اما این ابهام هست که آیا دیوارهای داخلی را می بینیم یا آسمان بیرون را. &nbs p; & nbsp; تکثیرنشده بار دیگر ماگریت هویت سوژه اش را از ما پنهان می کند. نمای پشت ادوارد جیمز که سوژه ی کارهای ماگریت و دالی بود. جالب اینجا است که تصویر کتاب در آیینه برگردان شده است، اما مرد را در هر دو حالت بیرون و درون آیینه از پشت سر می بینیم. مدل قرمز ارتباط دادن اشیاي دور، اما مربوط به هم و خلق گونه های تصویری جدید به خوبی در دو نسخه ی «مدل قرمز» نشان داده شده است. ماگریت می گوید مسئله ی کفش ها ثابت می کند چطور ترسناک ترین چیزها با بی توجهی به چیزهای بی ضرر تبدیل می شوند. از این اثر متوجه می شویم که یکی شدن پای انسان و کفش ها چه عادت هیولاگونه ای است. مرد دریا اين اثر یکی از اولین نقاشی های سوررئالیست ماگریت است. در این اثر تأثیر کولاژ را می توان به خوبی مشاهده کرد. مرد قسمتی از یک در شیشه ای شکسته شده را در دست دارد. پایین شومینه ای از سنگ مرمر، کف چوبی و صندلی قرار دارد. آینه ی سحرآمیز ماگریت و دالی در یک دوره کاملاَ تحت تأثیر آثار ژان آرپ بودند. آثار ماگریت در این دوره، ساده، نوشتاری و به شکلی مینی مالیستی هستند. یکی از ویژگی های ماگریت در پاره ای از آثارش، جایگزین کردن نوشتار و کلام به جای تصویر بود و چند اثر در این دوره حکایت از سنت شکنی او در پیوند سنتی بین زبان و تصویر دارد. آوای بنفشه یکی از ترسناک ترین کارهای ماگریت، دنیایی کاملا ساکت است که انسان ها و اشیاء، همگی به شکل سنگ درآمده اند. در این تصویر دو مرد سنگی روی زمینی سنگی قرار دارند و در پس زمینه آسمان به شکل دیواری سنگی دیده می شود که به وضوح تصوری از فاجعه را القاء می کند. |