صفحه اصلی  
 
دریافت نسخه قابل چاپ آرشیو مطالب ستون نقد ارسال نظر برای این اثر  
 
 نقدی بر جدایی نادر از سیمین
  نوشته فخرالسادات فاطمی
  15/11/1390
 
   

 

 

 

به نام خدا

«در زمان ساسانیان مردم به دو طبقه ی اشراف و آدم های معمولی تقسیم می شدند» ترمه در راهروی دادگاه تاریخ می خواند. تاریخی که تکرار نشده، بلکه همیشه حاکم بوده است. جدایی نادر از سیمین شعار نمی دهد،   عمیق است و روایتش، در عمق حرکت می کند. هیچ عنصری سطحی نیست و در ساخت فیلم درشت جلوه نمی کند، جز صدا، صدای زنان که ملایم است و اگر بلند شود برای هم بلند می شود نه برای مردان. سیمین بر سر ترمه فریاد می زند نه نادر و خواهر صنعتی بر سرسیمین نه نادر.

سکانس اول قرینه ای است از کل فیلم. آرایه ای که در سینمای جهان بی سابقه نیست اما هنر فرهادی، هنرمندانه بیان کردن این قرینه است. دیالوگهای بسیار در هم تنیده و عالی، فیلم را از آغاز تا پایان نشان می دهندیادرتأییددیالوگهایادررد آنها. بسیاری از پلانها، دیالوگها، حالات، رفتارها و نتایج را می توان به سکانس اول ارجاع داد حتی سکوت، سکوت سیمین به سوال قاضی در روند فیلم جواب داده می شود.شایداتکا فیلم بر دیالوگ نقطه ی منفی  فیلم باشد.

سیمین: نخیر، ایشون نه معتاده نه عیبی داره، خیلی هم آدم خوب و سالمیه

سیمین: پدر ایشون آلزایمر داره، اصلاً متوجه نیست این پسرشه. اطرافش کی هست. به حالش چه فرقی میکنه چه پسرش باشه...

نادر: من که می فهمم اون پدرمه که

قاضی: این همه بچه دارن تو این مملکت زندگی می کنن، یعنی هیچ کدوم آینده ندارن خانوم؟

سیمین: اگه می تونستیم که دادخواست طلاق نمیدادم (برگشتن به زندگی)

سیمین: حاج آقا من اومدم اینجا شما مشکلمو حل کنید

نادر: دخترت از لحاظ عاطفی به من وابسته است

سیمین: خودش نمی فهمه

نادر: ( باصدای بلند) چرا میگی نمی فهمه؟ یازده سالشه، چرا نمی فهمه

قاضی: من قاضیم، تشخیص میدم که مشکل شما، مشکل کوچیکیه

طبقاتی نشان دادن جامعه ی ایرانی از هر نظر در این فیلم مشهود است. مادی، اعتقادی، پوششی، اخلاقی، فرهنگی، فکری، حتی نام اشخاص و روابط دو همسر و تاثیر منفی این تفاوت ها بر قشر خردسال که نمی خواهند این طبقه بندی را قبول کنند، اما گرفتار آن می شوند. جالب این است که این فاصله ها و تضادها را قشر ضعیف تر، فقیر، ساده و مذهبی قبول دارند و به آن اذعان می کنند.حتی سمیه در برابر ترمه، به خصوص در سکانس خانه ی راضیه و نگاه کینه توزانه ی سمیه به ترمه در حالی که لحظه ای پیش مشغول بازی بودند. قشر مخالف این تفاوتها و فاصله ها را رد می کند. نمونه اش دیالوگهای نادر و صنعتی در دادگاه است.

نادر: نه، فقط شما پیر و پیغمبرو قبول دارید؟

این تقابل ها حتی در اشیا، عکس ها و نقاشی های داخل خانه ی نادر هم دیده می شود. سنت و مدرنیته کنار هم اند. فرهنگ غربی و شرقی قدیم و فرهنگ غربی و شرقی جدید. چیزی که این دو طبقه را به هم ربط می دهد احتیاج مادی یکی و احتیاج وجودی دیگری است. حتی نگاه ها متفاوت است. نگاه های نادر، سیمین و ترمه در کل، تیزند و مستقیم؛ نگاه های راضیه و شوهرش و سمیه، زیرند و کوتاه.

در موارد معدودی بعد از سقط جنین راضیه، این قضیه عکس می شود. شاید حسی که اکنون باعث چشم بر گرفتن ها و زیر نگاه کردن های طبقه ی مرفه شده، قبلا با طبقه ی پایین تر بوده است.

وجالب  اینکه این طبقه ی مرفه، معرفی شده هم مرفه نیست و دغدغه ها و محدودیت های مادی هم دارد. مثل نداشتن پول نقد دیه و چانه زدن بر سر حقوق کارگر. سکانس بانک، پولهایی که از نادر نیست و توجه صنعتی به آنهاست.

هرکدام از این طبقات موازین خود را دارند. نکته این است که طبقه ی پایین تر به هیچ قیمتی دست از رعایت اصول خود بر نمی دارد ولی طبقه ی مرفه در راحتی، به سختی بر قوانین پایبندند و ادعا گونه رفتار می کنند. رفتارهای تربیتی نادر، ادعاهای او مبنی بر « چیزی که غلطه، غلطه» و مذمت دروغ و ... « هرکی میخواد گفته باشه» در مواقع سختی به راحتی و با توجیه کردن کنار گذاشته می شوند.

                                                                      

نادر: زنگ

ترمه: راضیه خانم

نادر: نه

ترمه: شوهرش

راضیه حکم زنگ را دارد. شاید نادر و سیمین را به هوش بیاورد؛ شوهرش پر صدا تر است. جامعه را باید بیدار کند. اما با آن همه سر و صدا جز شکستن شیشه ای در آخر فیلم هیچ کاری نمی تواند بکند. آن شیشه همه ی شیشه هایی است که در همه جای فیلم می بینیم و ما را مثل صنعتی خسته می کنند. شیشه هایی که مثل مکان های تنگ و محدود دادگاه، خانه ی تنگ راضیه، خانه ی شلوغ نادر، آشپزخانه ها ی غیر OPEN و بسته، خیابانهای آشفته، اتوبوس شلوغ، اشیا، ماشین ها، دیوارها و درها و مردم، شخصیت های فیلم را به شدت محدود می کنند. شیشه هایی که واضح نشان نمی دهند، گاهی تمیزند، اغلب پر از انعکاس تصاویر دیگر و دیگر ان اند و این انعکاس ها بر شلوغی های محیط و تنگی ها می افزایند. شیشه هایی که سمیه بر آنها نقاشی می کند. شیشه هایی که کلفت اند و نقش دار، اما باز سمیه از پس آنها می بیند و ترمه می شنود؛ شیشه هایی که مانع از عبور صدا هستند و سوراخ اند و باید خم شد تا از سوراخ آنها صدا به صدا برسد. شیشه هایی که حرصمان را در می آورند و در آخر می شکند اما دیگر  لطفی ندارد و زندگی سخت و موفق صنعتی و راضیه هم، به قول راضیه ازهم می پاشد.

تصاویر زیادی از پشت شیشه گرفته شده تا نشان دهد شخصیت ها را نمی توان شناخت. چندان نمی توان به آنها نزدیک شد قضایا در ابهام اند، زندگی در ابهام است، جدایی نادر از سیمین روایت ابهام است. ابهام شناخت انسان، ابهام حقیقت، ابهام دروغ  و ابهام زندگی. وقتی شخصیتی فکر می کند یا دچار احساسات است شیشه ابهام شناخت کامل را به ما می گوید. این شیشه هست تا تو متوجه باشی امکان دارد اشتباه کنی و به طور کامل درک نکنی. این گونه تصویر برداری به طور کامل در اختیار روایت است. روایتی که باز می شود، در پایان بستته می شود اما هنوز مبهم است و مثل راضیه در شک. همه ی عناصر دیگر هم در اختیار ابهام فیلم هستند و هیچ کدام خودنمایی نمی کنند جز یک عنصر که به عمد انتخاب شده "صدا" ، صدای زنان فیلم یا زنان و دختران طبقات اجتماعی در ایران. آنها پرخاشگر نیستند و نمی توانند باشند. صدای آنها به نحوی عمدی آرام و زیر است و این عنصر در فیلم مثل سنگی درشت در شن زار است. شخصیت زنان و نقدی که بر آنان وارد است همان گونه است که نادر به سیمین می گوید « تو ترسویی، دو جوری یا تسلیم میشی یا فرار می کنی» سیمین فرار می کند و راضیه ترسو است و تسلیم.

صدا یا به عبارتی گفتگوها ویژگی جدیدتری هم در فیلم دارند. صدا و کلام بیشتر مورد توجه است تا شخصیتی که حرف می زند. گاهی فقط صدای شخصیت شنیده می شود و خود او را نمی بینیم و گاهی ابتدا صدای شخصیت شنیده می شود و پس از چند جمله او را می بینیم.

عناصر موتیف وار و تکرار شونده و پر ابهام بر زیبایی فیلم می افزایند. این عناصر به تصویر محدود نمی شوندگفتگوهایی را در بر می گیرند، حالات رفتاری و احساسی شخصیت ها را در بر می گیرند در تصویربرداری مشهودند، در میزانسن ها درک می شوند. سیمین قبل از ترک محل کارش و بیرون رفتن، مقنعه اش را با شال عوض می کند. راضیه درست به عکس روسری اش را با مقنعه عوض می کند و بیرون می رود.

       - آشپزخانه ها هیچ کدام OPEN نیستند اما وسایل داخل آنها خارجی هستند

-       پیرمرد پابرهنه در حال نگاه کردن به روزنامه هاست روزنامه فروش توجهی به او ندارد چون خود او نیز پابرهنه است.

-       کسی به روزنامه ها اعتنا نمی کند جز پیرمرد و سمیه که نمی توانند آن را بخوانند و بفهمند.

-       ترس ها و گوشه گیری ها، زیر نگاه کردن ها و خشم چشمان سمیه در موارد خاصی رخ می دهد

-       استفاده ی زیادی از خطوط صورت می گیرد.

-       پنکه ی سبز اتاق پیرمرد تا وقتی روشن است که او گاهی حرف می زند و پنکه ی سفید دادگاه، همیشه خاموش است و قاضی حاضر در آن اتاق همیشه حرف می زند و دیگران را وادار به سکوت می کند.

-       در جایی سمیه و در جایی پیرمرد به کپسول اکسیژن اشاره می کنند و می گویند « این چیه؟» جوابی نمی شنوند.

-       نادر و سیمین دقیقا با یک لحن یک جمله را می گویند « دستشوییشو که میگف همیشه»

-       عوض کردن ناگهانی و سریع فوکوس ها، حرکات زیبای دوربین که محدودیتش فقط محدودیت کاراکترهاست نه محدودیت حرکتی دوربین.

-       نماهای تکراری زیادند ولی نفس وجودی آنها گاهی کاملاً متضاد است مثل نمایی از چهره ی نادر در پمپ بنزین و داخل ماشین، وقتی از دیدن ترمه و کاری که به او یاد داده و ا ودر حال انجام آن است لذت می برد و احساس رضایت از تربیت پدرانه ی خود دارد. همین نما جلوی مدرسه، داخل ماشین با همان میمیک صورت او دیده می شود وقتی باز هم از روبه رو و از آیینه، دوستان ترمه را می بیند که او را باعث خجالت و شرمندگی ترمه می دانند.

-       کلوز آپ بسیار کم به کار می رود. عنصری که همیشه کاربرد داشته است. در این فیلم، نقش کلوزآپ را قابها و اشیا و شخصیت ها به عهده می گیرند. تصاویر زیادی از دور گرفته شده و برای تمرکز مخاطب بر شخصیت، در آن محیط های شلوغ ،از سایه سر و شانه ی اشخاص، از قاب پنجره ها، در، ستون دیوارها و از مه سایه های مصنوعی استفاده شده که گاه بسیار بزرگ و پخش اند طوری که تصویر را نیمه می کنند و در خدمت ابهام فیلم هم هستند یعنی نمی توان به شخصیت ها نزدیک شد.

حرکات لرزان دوربین روی دست و اغلب تصاویر که (P.O.V) نقطه دید کاراکترهای مختلف هستند با آن صحنه آرایی های شلوغ و به هم ریخته، گاهی کثیف، کاملاً طبیعی، بدون هیچ تجمل آرایی و ... به شکلی شگرف، یک فیلم سینمایی روایی را به یک مستند واقعی تبدیل می کند: هنر بزرگ فرهادی.

-       نقطه ی مرکزی فیلم ،دادگاه است مثل شروع و پایان فیلم. فیلم تقریباً 117 دقیقه است و در اطراف دقیقه ی 58 راضیه در دادگاه می گوید از تهمت بیشتر سوختم تا از سقط

-       ایجاد کنش های ریز برای به وجود آوردن اضطراب های کاذب و تاثیر اشتباه در تخیل مخاطب، برای تغییر در روند فیلم از مشخصه های دیگر فیلم است مثل سردر گمی سمیه در صحن دادگاه و ... در مقابل حذف پلان های اضطراب آور مثل بستن دست پیرمرد توسط راضیه و به دنبال آن حذف کنش و کشمکشی که می تواند با امثال این پلان، ذهن مخاطب را بسیار درگیر کند. اما فرهادی آنقدر به خود و توانایی هایش در ایجاد جذابیت ادامه ی فیلم و نگه داشتن مخاطبش ایمان دارد که با وجود حادثه های بسیار کم، از صحنه ی مهمی چون این هم صرف نظر می کند؛ تصادف در ذهن مخاطب یا تصادف پیرمرد است یا راضیه. نشان ندادنش می تواند فریب مخاطب باشد عنصری که در عالم سینما نامردی نیست، می تواند اهمیتی باشد که او به شعور مخاطب می دهد و او را در فیلم شریک می کند یا حرکات به اضافه ی صحنه و نتیجه ی آن که نشان داده نمی شود، در نمایی پنکه ی سبزی می بینیم و نیمی از تن ترمه که خم شده، قطع به صحنه ی بعد، نتیجه: ترمه قبل از رفتن، پدر بزرگش را می بوسد اما ما نمی بینیم باید بفهمیم.

شخصیت ها تیپ نیستند. همگی عمیق اند حتی سمیه و پیرمرد و به شدت در خدمت فیلمنامه هستند اما قاضی، نشان ندادنش، در همان سکانس اول نمونه ای از تیپ نشان دادن اوست. در این فیلم همه گریه می کنند جز قاضی. ما اشکی از پیرمرد نمی بینیم اما میمیک صورت او اغلب گریه را تداعی می کند. قاضی گریه می بیند، التماس می شنود اما رحمی ندارد حتی شاکی و مشتکی برای هم واسطه می شوند تا غرور جریحه دار شده ی قاضی را پوشش دهند وقتی صنعتی از او می خواهد از خدا بترسد. رفتار قاضی، جمله قاضی سکانس اول را ثابت می کند؛ « من قاضی ام، تشخیص میدم مشکل شما مشکل کوچیکیه» ولی فیلم به ما می گوید مشکل کوچک ،چند زندگی را ازبین برد زندگی هایی که نمونه ی تمام و کمال طبقه ی اجتماعی خود هستند. قاضی یک نفر است اما هم زمان می تواند به چند پرونده رسیدگی کند. نحوه ی بیان جملات او حتی با زنان، محترمانه و مودبانه نیست. نه برای سیمین تکلیف تعیین می کند نه برای صنعتی ،تا صنعتی را متوسل به قسم دادن معلم به قرآن کند. راضیه شک دارد اما قاضی نمی فهمد. نادر و ترمه دروغ می گویند و قاضی نمی فهمد. صنعتی گناهی ندارد و قاضی نمی فهمد. حالات ساکت پیرمرد خاموش و چشمان سمیه بیشتر از قاضی کار می دهند. قاضی اصلی ترمه است. ترمه مرتب پدرش را به دادگاه می کشاند و گاهی مادرش را تا آنجا که آنها را مجبور به اعتراف می کند. سیمین فریاد می کشد: « غلط کردم که گفتم» اما نادر توجیه می کند.

نادر فرزند مهربانی که بر خلاف رابطه ی پدر و فرزندی و هم جنس بودن با پدرش، پیرمرد مانع از عوض کردن لباسش توسط او می شود بر خلاف راضیه و هم سیمین که پیرمرد در آن موقعیت او را می خواند. نادر بیهوده غیر قابل اعتماد نیست چرا که جایی راضیه از او خواسته بود شوهرش نفهمد او در خانه ی آنها کار می کند ولی نادر تلاشی در جهت حفظ خواهش راضیه نمی کند اما سیمین با این که اعتراف راضیه موضوع مهمی است به خاطر اعتمادی که راضیه به او کرده اعتراف او را حتی با وجود ضرر مادی بر ملا نمی کند.

-       در سکانس اول نادر با صدای بلند می گوید که ترمه می فهمد اما در طول فیلم اصلا به این قضیه توجهی ندارد.

-       سیمین شخصی که از معلم می خواهد حقیقت را بگوید. به فکر آینده ی فرزندش است، تسلیم نمی شود اما فرار می کند. او بیماری آلزایمر پیرمرد را دلیل خوبی می داند برای ترک او در حالی که پیرمرد با وجود حرف نزدنش اصلا تیپ نیست و شخصیتی است که عکس های دوران جوانی اش، کراواتش، علاقه به روزنامه اش و ... سابقه ی خوبی از او معرفی میکند. دست سیمین را هنگام ترک خانه می گیرد و رها نمی کند. در لحظاتی که نادر به ترمه دروغ می گوید و قضیه ی پله ها را انکار می کند، پیرمرد باعث سر به زیری نادر می شود، در پزشکی قانونی هم. وقتی سیمین گریه می کند، نادر راست می گوید، سمیه کنار اوست، لباسش را می خواهند عوض کنند عکس العمل نشان می دهد. پس از رفتن سیمین است که دیگر کنترلی بر ادرارش ندارد، پس از بستن به تخت دیگر حرف نمی زند.

نقش مدرسه هم منفی است. ترمه در راهروی مدرسه جلوی کاغذی ایستاده که روی آن نوشته شده « هرچه دل تنگت می خواهد بگو، صندوق ارتباط با مشاور» اما عملاً مدرسه هم جز حقارت برای او چیزی ندارد. معلمی که می لرزد، محیطی که برای مشکل او اهمیتی قایل نیست، دانش آموزانی که دست اشاره به سوی او و پدرش می برند، کلمات عربی که معادل فارسی کلمات انگلیسی معرفی می شوند.

-       از سویی تردیدهای راضیه به شدت رنجمان می دهد. حساسیت های اعتقادی او، دفترچه ای که در صحن دادگاه به دست می گیرد و در صف تلفن می ایستند مو بر تنمان سیخ می کند که دیگر چه تردیدی دارد مگر دین آسایش و آرامش نیست، چرا راضیه مدام در رنج و شک است؟

 

 

                                                                                    

 

 
 
  شش نقد اخیر... آرشیو کامل نقد  
 
 
 ●نقدی بر جدایی نادر از سیمین    ●تحلیل فیلمنامه مدرن    ●تحلیل فیلمنامه کلاسیک  
 
 ●نقدی بر شعر خورشيد در تنور است، مهتاب در عماري اثر سعید بیابانکی    ●نقدی بر شعر وقتي دو تا كبوتر- شايد دو تا كلاغ- اثر محمد جواد آسمان    ●نقدی بر شعر انار قرمزي از شاخه‌ها در آب افتاد اثرمحمد حسین صفاریان  
 
 
     
 
ارسال نظر
 
 
[ارسال]  
نظر شما:
 
 
نام شما:
 
 
ایمیل شما:
 
 
آدرس وب سایت / وبلاگ شما:
 
کدامنیتی:
 
 
     
 
  نظرات
 
 
تمامی آثار فخرالسادات فاطمی در همراوی...  
 
 
 ●نقدی بر جدایی نادر از سیمین  
 
 
     
همراوی متعلق است به مرکز آفرینش های ادبی قلمستان
پشتیبانی با امرداد